او با خوردن غذا، دختر کوچکش و اثبات آن که هنوز زنده بود، تلاش کرد.

ورونیکا فتیا در یک قایق چوبی قرار داد که شهر بییرا را از دست داده بود، زیرا که اکنون ناشناخته است: شهر پرجمعیت Buzi، که برای یک هفته مردم از لباسهای کوچک گریختند.

قایق های ماهیگیران روزانه به بییرا آواره می شوند، گاهی اوقات نمرات یک بار. اما فتیا در برابر جریان غرق شد، آب هایی که اخیرا جسد را به دریا حمل می کردند. بیش از یک هفته پس از سیکلون آیدای در ساحل غرق شد، آبهای گل آلود هنوز در حال ریختن از رودخانه ها بودند، تخلیه کارگران کمک کننده اقیانوس های دریایی.

بعد از سفر قایقرانی سه ساعته، حمل کیسه برنج و دختر 2 ساله اش، فتیا به آرامی از کشتی رفت و به بقایای بویزی رفت و به دنبال مادرش بود، امیدوار بود که هنوز زنده باشد.

او اکنون عیسی مسیح را با گذراندن یک ساختمان سه طبقه که در آن روی ساکنان روی زمین قرار دارد، در جستجوی سیگنال برای تلفن های همراه خود صرفه جویی کرده است. او مردم را که اکنون در جاده اصلی شن و ماسه زندگی می کنند، گذراندند، پخت و پز، اصلاح و یک پسر جوان کتاب خواندن خواند.

مادرش ممکن است در مدرسه باشد، فتیا تصمیم گرفت. فریاد می زد که او به آن نزدیک شد و مردم در حال اجرا بودند.

"مامان!" اون اونجا بود. آنها در یک گودال بتونی که اکنون با آتش سوزی های پخت و پز و بچه های کوچک پوشانده شده اند، در کنار یک شمع خاکستری هنوز گرم می شوند.

فتیا گفت: "خانه من رفته است، اما من نیز خوشحال هستم زیرا می توانم خانواده ام را ببینم."

مادرش، ماریا آنتونیو، گفت که او سه شنبه قبل از طوفان، فتیا را دیده بود. او گفت: "من چیزی درباره او نفهمیدم." "من بسیار خوشحالم که او را ببینم."

اما سرنوشت دختر دیگرش، در Quelimane، ناشناخته باقی مانده است.

این یک ضربان رایج برای هزاران خانواده در مرکز موزامبیک است، که هیچ راهی برای یادگیری از دست رفته عزیزان به عنوان شبکه های ارتباطی از بین بردن مبارزه برای بازگشت. مردم به شدت به دنبال اعضای خانواده هستند که توسط سیل، ویرانی و مرگ بیش از یک هفته پیش به وسیله سیکلون ایدای به منطقه منتقل شده اند. بعضی به عنوان Facy خوش شانس نیستند.

قایق های ماهیگیری بین بوزی و بیرا در حال حاضر یک جادوی زندگی هستند، باران پراکنده ای هستند که در حال چرخش هستند و موج های رول و هنوز هم خراشیده شدن مرگ است. در نزدیکی Buzi، یک لاشه سگ از شاخه های یک درخت آویزان شد.

از بین بردن جهان، مردم به راحتی می ترسند یکی از اعضای صلیب سرخ موزامبیکس، آستانه پل، تلاش کرد تا گره ای از افرادی را شنیده بود که سیکل دیگری در راه او بود.

"اگر شما به خوبی پاسخ ندهید، ما نخواهیم خورد!" مردم با صحبت کردن با "اسوشیتدپرس" صحبت کردند.

ساکنان دیگر Buzi تلاش می کنند تا با انطباق با آنها بتوانند، از خواننده کتاب مقدس در پشت بام، سوگند یاد کردن سیکلون بر گناهان مردم به مردی که راه رفتن در جاده ها را در شستن لباس های مرطوب می کشد. او توضیح داد که آنها تنها لباس های چپ بودند. این بسیار شستشو و پوشیدن بود.

بسیاری از مردم هنوز در حال حرکت بودند. ده ها نفر در صندوق کوچک Buzi در جایی که قایق های ماهیگیران می کشند، کیسه های اموال در پاهای خود و نگرانی در چهره آنها منتظر. یا آنها به سادگی برای اخبار تماشا می کنند.

انتهای دیگر سفر ساحل بییرا است. كودكان كوچك و زنان پابرهنه در يك قايق قايق كشتند و توسط كارگران امدادرسان در يك بار باران پراكنده جمع آوري شدند. بعضی از آنها گم شدند. اندکی انجام شد یک دختر کوچک به تنهایی ایستاد، خودش را در آغوش گرفت، چشمانش را گسترده و محکم زد.

یک پسر 12 ساله، رمضان گلم گفت: «من در مسجد پنهان شدم. "من برای یک هفته آنجا بودم". او از Buzi با هیچ چیز جز یک کیسه لباس و برادرانش آمده بود. "پدرم گفت که به خاطر سیل دوباره می آید … من نمی دانم که چه باید بکنم".

کریستینا ماچادو با دو فرزندش و یک باند روی مچ پایش آمد. او گفت که این توسط یک سقف قلع در طول سیکلون بریده شد. این فقط دیروز درمان شد

او گفت: "من به دنبال شوهرم هستم." او دو ماه در بیریا کار کرده بود. او نمی دانست کجا می توانست بعدی شود.

فرانسیسکو مامبدا حدود یک هفته در روبرویی صرف غذا خوردن نکرد. او و همسر و پسران آب کثیف را برای زنده ماندن می نوشیدند.

پابرهنه، لرزیدن و در شورت های خفیف، یکی دیگر از درخواست های خود را به گروه خونی جدید اضافه کرد: "من نمی دانم که اکنون چه کار کنم."

پاسخ دهنده های اضطراری هنوز امیدوار هستند.

همانطور که شب افتاد و یک قایق چوبی از Buzi نزدیک به نور لرزان، خطوط ژنراتور روشن Beira، یکی دیگر در غروب خورشید عبور کرد. این کار سربازان را به وظایف خود انجام داد. برخی از اسلحه ها را بالا برده و تشویق می کنند.